خرید بک لینک

درباره سایت

the big reason

امکانات وب

میان تمام نداشتنها دوستت دارمشانس دیدنت را هر روز ندارمولی دوستت دارموقتی دلم هوایت را میکند حق شنیدن صدایت را ندارمولی دوستت دارموقتهایی که روحم درد دارد و میشکند شانههایت را برای گریستن کم دارمولی دوستت دارموقت دلتنگیهایم، آغوشت را برای آرام شدن ندارم...ولی دوستت دارمآری همه وجودمی ولی هیچ جای زندگیم ندارمت و میان تمامنداشتنها باز هم با تمام وجود دوستت دارم... دلم تنگ شده برایت...اما نمیشود برایت از این همه دلتنگی بگویم...دلتنگی را با این نوشته برایت نشانت میدهمجایی میگذارم که شاید یک روز از آنجا گذرکنی و بخوانیو کاش بدانی مخاطب من، تو بودهایتویی که اگر اجازه داشتم نشانت میدادم به همهو میگفتماورا نگاه کنیدتمام دنیای من است... :) آننون ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 12:50

معلومه یه چیزیت هست نمیخوای بگی..- چقد داغون شدی ... - بعد اون ماجرا اصلا ریختی بهم ...- چقد پیر شدی ...دلداری نیست اینا!هرکسی درداشو حفظه جای تک تک زخماشو هر روز چک میکنه تلخ نمیخوام بنویسم محتوا تلخه!یادآوری خستگی ها و کسالت ها چیزی جز تلخی نداره!همین جا هم آدم و خسته میکنه!بجای این حرفا بگیم... نه لازم نیست ... چرا باید همش یه چیزی بگیم؟حرفای منفی زدن چه لطفی داره ... سکوت کنیم.. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 12:50



مثل مادرم که قهر میکند با من

با تو قهرم

میبینمت اخم میکنم

رد که شدی…

برای سلامتیت صدقه میدهم

میبینمت

و با تمام مهارتم در بازیگری

بی تفاوت میشوم

در دلم قربان قدمهایت میروم!

مثل مادرم که قهر میکند…

mhla Teymurian





ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 12:50



واس همه میخندی...

من عاشق اخمتم /.





ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 12:50

اصلا چ معنی داره کسی که باهات دشمنی داره یا اینکه خوبی و بهترین حس های دنیا رو ازت دریغ میکنه، مثل دوست داشتن مثل رفیق خوب بودن مثل موندگار شدن مثل همراه بودن و ... بعد وقتی در حال مرگی بیاد پیشت!؟ آهان دشمنته ولی خب راضی به مرگت نیست!!! مسخرهس همینکه بهترین و کوچکترین چیزارو از کسی دریغ کنی بالفرض تو حاضر ب مرگش نیستی، ولی یقینا حاضر به زجر کشیدنو ذره ذره آب شدنشی... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 12:50

مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن، چقدر حرف زدهام، چقدر در ذهنم حرف زدهام، خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت، مغایر، متضاد… گفتهام و شنیدهام، خاموش شده و باز بر افروختهام، پرخاش کرده و باز خوددار شدهام، خشم گرفتهام و لحظاتی بعد احساس کردهام چشمانم داغ شدهاند و دارند گر میگیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند… از کتابِ سلوک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 12:50

باید سی سال دیگر از عمرت بگذرد، یک روز که دیگر تمام موهایت سفید شده.. روبروی آینه، چشمانت را بازو بسته میکنی تا تصویر واضحی از خودت ببینی.. آن روز شاید برای لحظهای دخترکه دیوانهای از ذهنت عبور کند که دورانی، دیوانهوار برای چشمانت شعر میگفت/. آننون ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 12:50



دلم میخواهد

خودم را از تنم در بیاورم

بشورم

بچلانم

و روی طناب حیاطمان پهن کنم


فردا بیایم

و ببینم که مرا

باد با خود بردهاست…





ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 12:50


آنقدر فراموش کار شدهای،

که هر بار پس از دیدنت،

جا میگذاری خودت را در من…




ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 12:50



خـــیــــــال میکـــــردم
بــــرای پیـشــــونـیـــــم
ی خـــونــهی کوچیـــک
روو شونههـات داری…

(:)



ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 12:50

صفحه بندی